صفحه اصلی
جستجو پیشرفته
لطفا منتظر بمانید...
سازمانها و نهادها
صفحات اختصاصی
گروه های خبری
شعر و ادب
بین الملل
تلنگر / وبلاگ رسمی دکتر سوسن صفاوردی
محله خبر
تولید، اکران و پخش
آرشیو اخبار

بررسی تفکرات اسلامی در مدیریت هندسه قدرت و جنگ (قسمت دوم - پایانی)

عناصر تشکیل دهنده قدرت و هندسه قدرت:

 مهمترین عناصر تشکیل دهنده قدرت عبارتند از:

1-ایدئولوژی :

 عبارت است از نظام فکری و عقیدتی که قابل اعمال بر واقعیت های خارجی است. ایدئولوژی دارای کارکردهایی است؛ از جمله می توان باعث تقویت روحیه ملی شود. ایدئولوژی در صورت وجود اختلاف های فرهنگی ، نژادی و قومی عاملی وحدت دهنده به شمار می رود. در چهارچوب سیاست خارجی ؛ ایدئولوژی یک قالب ذهنی از لحاظ شیوه نگرش نسبت به جهان فراهم می آورد و بالاخره این عنصر تشکیل دهنده قدرت، معیارها و ضوابط  مشخص و معینی در اختیار سیاستگذاران قرار می دهد تا بر آن چارچوب، هدف ها و منافع ملی  خویش را ترسیم کنند. ضمناً ایدئولوژی می تواند اصول و معیارهایی در اختیار عامه مردم قرار دهند. برخورداری یک دولت از یک ایدئولوژی خاص ، به تنهایی نمی­تواند نقش موثری در افزایش قدرت آن داشته باشد، بلکه نحوه بهره گیری از این عنصر در بالا بردن روحیه ملی و تجهیز منابع و امکانات حائز اهمیت است. یکی دیگر از موارد مهم نقش ایدئولوژی در افزایش قدرت ملی ، بسط و گسترش حوزه مشروعیت نظام سیاسی است، زیرا مشروعیت مانند مفاهیم قدرت و اقتدار ، بیان کننده رابطه میان رهبران و افراد جامعه است. از جمله مواردی که باعث افزایش مشروعیت می شود عبارتند از :

-         توسعه و گسترش مشارکت واقعی مردم

-         قابلیت و توانایی نظام سیاسی در ارتباط دادن ارزش ها به عملکردهای اقتصادی ، سیاسی، اجتماعی و نظامی

-         ارتباط دادن سنت ها به اقتدار

-         قابلیت نظام در تجهیز و جذب منابع

-         تطابق عملکردهای واقعی نظام با سیاست های اعلام شده

-         و در نهایت توانایی نظام در توزیع منطقی قدرت.

از آنجا که نظام سیاسی به صورت یک شبکه ارزشی عمل می کند و طی آن قدرت را با ارزش مربوط می سازد، در مواردی که چنین رابطه ای میان قدرت و سیستم ارزشی به وجود آید ، می گویند اقتدار حاصل شده .

 در واقع عاملی که این تلفیق را بین ارزش و قدرت به وجود می آورد، مشروعیت نام دارد.

 

2- عوامل اجتماعی، انسانی:

الف)میزان جمعیت:

 کم و کیف جمعیت اعم از دوران صلح و یا جنگ ، عامل عمده ای در قدرت یک واحد سیاسی تلقی می شود. در این باره باید به وجود افراد متخصص و ماهر، تعداد نیروهای رزمی ، میزان رشد جمعیت، و قابلیت نظام سیاسی در ارائه خدمات لازم به مردم اشاره کرد.

 

ب)ویژگی های ملی :

در ارزیابی قدرت ملی باید کم و کیف جمعیت مورد توجه قرار گیرد، ویژگی های فرهنگی و اجتماعی هر ملت نیز عامل عمده ای در ارزیابی قدرت به شمار می رود.

برای مثال: آلمان ها از زمان وحدت ، همواره به صورت ملتی برخوردار از توانایی های خاص ، برای سازماندهی در پرتو نظم و انضباط شناخته شده اند. از سوی دیگر همین ملت ، به واسطه غلبه روحیه عدم اعتدال، رهبرانی در خود پرورش داد که برای صلح و ثبات جامعه بین المللی مخاطراتی ایجاد کرد.

در مقابل ملت آلمان، ایتالیایی ها قرار دارند که هیچ گاه نظم و انضباط و سازماندهی آلمان ها را نداشتند، به طوری که استقلال ایتالیا در سال 1859در سایه پیروزی ارتش فرانسه به دست آمد و در سال 1866 ، به رغم اتحاد موفقی که با پروس داشتند مقهور اتریش گردیدند. در طول جنگ جهانی اول ، جبهه ایتالیا ناگزیر توسط ارتش های انگلیس و فرانسه حمایت شد در سال های 1940و1941 ایتالیایی ها قادر به شکست یونان نشدند تا آنکه سرانجام آلمان ها به کمک آنان شتافتند، همچنین این کشور در لیبی از نیروی اندک انگلیس شکست خورد . این نمونه ها نشانگر این است که ایتالیایی ها  سربازان موفقی نیستند. واکنش مردم یک سرزمین در برابر موقعیت دور از انتظار و نیز واکنش آن ها به هنگام از کف دادن استقلال که جزء خصائص ملی است در ارزیابی قدرت ملی مورد توجه قرار میگیرد.

 

ج) روحیه ملی:

 یعنی خصوصیات روانی و خلقی مشترک افراد یک کشور ، روحیه ملی اساساً حالتی موقت است و کم و کیف آن تابعه موقعیت خاص خواهد بود. روحیه مردم یک کشور ، اعم از دوران جنگ یا صلح ، تاثیر به سزایی در موقعیت آن دولت و در سیاست خارجی آن واحد سیاسی در قبال دیگران به جای می­نهد.

 

د) یکپارچگی اجتماعی :

 همگرایی سیاسی، اجتماعی و جهان بینی در افزایش توانایی های یک دولت در ارائه داده های مناسب جهت تحقق اهداف و تأمین منافع ملی بسیار موثر است. نبود یکپارچگی و وجود واگرایی در میان گروه های مختلف نژادی ، قومی ، مذهبی  و ملی می تواند موقعیت یک واحد سیاسی را تا مرز از هم پاشیدگی و از دست دادن استقلال آن به مخاطره اندازد و ضمناً ممکن است موجب محو آن دولت از صحنه جغرافیا شود. هرگاه اقلیت های ملی به کشور همسایه متمایل شوند، مشکلات سیاسی بسیاری به وجود می آورند که این مشکلات به طور جدی کشور را به ضعف می کشاند. وفاداری اقلیت ها به رژیم و حکومت های حاکم ، امکانات لازم را برای بسیج همگانی در مواقع بحرانی و جنگ مهیا می کند در حالی که بی اعتمادی اقلیت ها به دولت ، آنان را به دولت متخاصم متمایل می کند و همین امر باعث کاهش قدرت ملی یک دولت می شود. در پاره­ای از موراد منافع گروه های متعارض ، به همبستگی و یکپارچگی اجتماعی زیان میرساند و تصمیم گیری و اجرای تصمیم ها را در سیاست خارجی دشوار می کند. این وضع توان تصمیم گیری نظام سیاسی را تضعیف کرده و از قدرت نظام در عرصه سیاست بین الملل می کاهد. چهار نوع از روابط ملت- دولت وجود دارد:

 اول حالتی است اصیل مانند مجارستان، ایتالیا و ژاپن که ملت بر دولت اولویت دارد و ملت نقشی اساسی در به وجود آمدن دولت ایفا می کند. هدف دولت در این حالت حفظ و بیان موجودیت ملت است و روابط بین آن ها عمیق و بنیادی است. دولت از رهگذر ملت ، هویت قدرتمندی در صحنه بین المللی دارا است و پایگاه محکمی از لحاظ مشروعیت داخلی دارد. مانند فرانسه و ژاپن.

نوع دوم را باید دولت ملت خواند . در این حالت دولت نقش محوری در ایجاد ملت دارد. این الگو از بالا به پایین بوده و این حالت برای جمعیت هایی که از نقاط دیگر آمده اند تا سکنه یک قلمرو  کم جمعیت را تکمیل کنند مناسب تر است. ایالات متحده آمریکا ، استرالیا و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین بهترین نمودها در این زمینه هستند. دولت اقدام به تولید و تبلیغ عناصر فرهنگی متحد الشکل مثل زبان ، هنر ، عرف و رسم و قانون می نماید تا در طول زمان رشد یافته و هویت ملی و فرهنگی مشخص که با دولت هماهنگ است ، ایجاد کند. الگوی دولت ملت در مواردی کاربرد دارد که دولت چند ملیت را در بر می­گیرد، ولی در این موارد دولت باید چندین ملت بومی متفاوت را جذب و تسلیم خود کند که از جذب و یکپارچه نمودن مهاجران پراکنده و دور از ریشه های خود، مشکل تر است.

الگوی سوم مربوط به ملت دولت نسبی است. در این حالت یک ملت بین دو یا چند دولت تقسیم می شود مانند کره ای ها  ، چینی ها ، ویتنامی ها ، آلمانی ها . آرزوی دولت و ملت واحد همیشه در ملت ، دولت نسبی به صورت بسیار قوی وجود دارد و ممکن است به سادگی به مسئله مهم و حاد امنیتی تبدیل شود . ملت- دولت های نسبی رقیب مثل آلمان شرقی و غربی ، کره شمالی و جنوبی تقریبا به صورت خودکار مشروعیت یکدیگر را زیر سوال می برند و احساس لزوم یک پارچگی آنقدر قوی است که هرگاه فرصت یابد خود را نشان می دهد.

الگوی چهارم دولت چند ملیتی است. این حالت ناظر به دولت هایی است که حاوی دو یا چند ملت تقریبا کامل در درون مرزهای قلمرو خود هستند. دو الگوی فرعی در داخل این الگو هست که ارزش تفکیک دارند و می توان آن ها را دولت فدراتیو و دولت امپریال خواند. دولت فدراتیو ، حداقل از لحاظ نظری ، ملت-دولت را به عنوان الگوی آرمانی  نمی پذیرد. منظور از فدراتیو صرفا اشاره به ساختار سیاسی فدرال نیست بلکه دولت هایی است که شامل دویا چند ملت هستند بدون اینکه بکوشند تا یک پوشش ساختگی دولت-ملت بر آن ها تحمیل شود. کانادا ،یوگوسلاوی نمونه هایی از الگوهای چند فرهنگی هستند و دولت ها مثل چکسلاواکی ، بریتانیا ، زلاندنو و هندوستان از این مقوله اند. بدیهی است که دولت فدراتیو نمیتواند در ناسیونالیزم ریشه داشته باشد و این واقعیت یک خلاء سیاسی خطرناکی در قلب دولت ایجاد می کند . دولت فدراتیو بایستی با توسل به ایده های کم انگیزش تری مثل اقتصاد کلی و این منطق که ملت های تشکیل دهنده دولت بیش از حد کوچک هستند تا در شرایط ژئوپلتیکی موجود ، یک ملت-دولت  موثر به وجود آورند، خود را توجیه کنند. دولت های امپریال آن هایی هستند که یکی از ملل تشکیل دهنده دولت ، بر ساختارهای دولت مسلط است و آن را به نفع خودش سازمان داده روس ها در نظام تزاری و شوروی سابق ، پنجابی ها در پاکستان ،تونسی ها در بروندی و آماهاری ها در اتیوپی نمونه این امر هستند.

 

3- عوامل سیاسی:

در این زمینه می توان به عواملی چون درجه ثبات سیاسی ، کیفیت رهبری ، شکل حکومت و اعتبار ملی اشاره کرد.

 

الف) ثبات سیاسی:

 از آنجا که منافع ملی دولت ها تحت تأثیر یک سلسله عوامل ثبات بخش در طول زمان شکل می گیرد، بنابر این نباید انتظار داشت با جابجایی احزاب ، افراد و حتی حکومت ها ، چارچوب کلی آن دستخوش دگرگونی ناگهانی شود، زیرا در بیشتر موارد  موقعیت و شرایط ژئوپلتیک ، سیاستگذاران خارجی را با محدودیت هایی روبرو می کند. البته نباید فراموش کرد که با تغییر حکومت ها ، ممکن است اولویت های اهداف سیاست خارجی فراموش شود یا دستخوش دگرگونی شود، مثلا ممکن است گروهی از نخبگان در یک دوره برای توسعه اقتصادی و فناوری اولویت قائل شوند و حال آنکه با تغییر حکومت ، سیاست­گذاران جدید به طور عمده بر توسعه نظامی و مسائل امنیتی تأکید کنند. هرگونه دگرگونی اساسی و جابجایی عمده در اولویت های اهداف سیاست خارجی ، مستلزم دگرگونی در توزیع منابع ، یعنی انتقال و اختصاص بخشی از منابع مادی و غیر مادی  از یک بخش به بخش دیگر است. بدین ترتیب شیوه های گوناگون نگرش نسبت به طبقه بندی اهداف ملی، برنامه ریزی های اجتماعی  ، امنیتی، اقتصادی ، فرهنگی و نظامی را دگرگون می کند و اگر این تغییر منجر به بروز بحران های گوناگون شود ، کاهش قدرت ملی را در پی می آورد و در وضعیتی که قدرت ملی رو به ضعف نهاده باشد ، دولت نمی تواند برای تحقق اهداف و تأمین منافع خویش در صحنه سیاست بین الملل از موضع قدرت­عمل کند. لازم به توضیح است که درجه ثبات سیاسی را باید به صورت یک متغیر وابسته و نه مستقل مورد بررسی قرار داد ، چه بسا بحران ها  و نوسانات اقتصادی به عنوان یک متغیر مستقل ثبات سیاسی را تحت تاثیر خود قرار دهد و از قدرت ملی بکاهد.

 

ب) رهبری:

رهبری از جنبه های گوناگون ، از جمله مدیریت دیپلماسی ، اقتصادی ، جهان بینی و نظامی مورد توجه قرار می­گیرد. مدیریت تنظیم سیاست خارجی و شیوه عملی ساختن آن نیاز به رهبران و مدیرانی دارد که بتوانند با درک و شناخت اوضاع و مقتضیات بین الملل ، منافع ملت خویش را به درستی تعیین کند و در صدد تحقق اهداف ملی برآیند. نحوه تجهیز و به کارگیری منابع مادی و غیر مادی، بهره گیری از ایدئولوژی برای ایجاد و تقویت همبستگی و یکپارچگی اجتماعی و بالاخره استفاده  صحیح از امکانات نظامی در وضعیت بحرانی و جنگ ، همه و همه بستگی به عامل رهبری دارد، عاملی که در مجموع می تواند به افزایش قدرت ملی کمک فراوان کند .

 

ج) شکل حکومت:

 ساختار حکومتی، شیوه های تصمیم گیری و سیاستگذاری تأثیر بسزایی در اتخاذ استراتژی ها و اجرای آن دارد.گاه نظام پیچیده اداری مشکلات بسیاری در راه اقدامات و تصمیم گیری های سریع و به موقع ، برای سیاستمداران پدید آورده است. به رغم برخورداری یک دولت از امکانات بالقوه نظامی و اقتصادی ، به سبب دست و پاگیری های نظام دیوان سالاری، آن دولت قادر به بهره­گیری های صحیح از آن ها نخواهد بود . تفاوت در سیاست­گذاری­ها و اجرای آن زمانی حائز اهمیت است که در وضعیت بحرانی ، تصمیم گیرندگان با وضعی خطیر و غافلگیر کننده مواجه شوند و فرصت کافی برای اتخاذ تصمیم های استراتژیک در اختیار نداشته باشند. طبعا در چنین وضعیتی دموکراسی های غربی با کندی کار روبرو خواهند بود. البته آن چه گفته شد بدین معنا نیست که تنها حکومتی با ویژگی های خاص می تواند زمینه های لازم را برای افزایش قدرت ملی و تأثیر گذاری ها بر رفتار دیگران فراهم آورد، چنانکه گفتیم مهمترین عواملی که موجب توسعه قدرت ملی می­شود عبارتند از :

- ثبات سیاسی حکومت

- توانایی مسئولان سیاست خارجی

- سرعت و تحرک آنها

- کیفیت رهبری

-  درک و آگاهی عمومی و بالاخره

- میزان حمایت و پشتیبانی مردم از سیاست های اتخاذ شده .

 

د) اعتبار ملی:

 موقعیت یک دولت در جامعه جهانی می تواند عامل مهمی در افزایش یا کاهش قدرت آن واحد سیاسی به شمار رود. تصویری که یک دولت از رفتار و ساختار خود در جامعه بین المللی به دست می دهد در روند مراودات سیاسی و اقتصادی آن بسیار موثر است وبرخورداری آن دولت از موقعیت برتر و مطلوب عامل مهمی در مذاکرات دیپلماتیک به شمار می رود. پیروزی یک دولت در جنگ، آسیب ناپذیری آن در مقابل هجوم خارجی ، داشتن متحدان قوی ، موفقیت های چشمگیر اقتصادی و صنعتی و داشتن استراتژی های مستقل ، جملگی از مواردی هستند که می تواند به افزایش اعتبار یک دولت کمک فراوان کنند و این عامل مهمی در ارزیابی قدرت ملی تلقی می شود.

 

4- عوامل جغرافیایی:

وسعت، شکل ، وضعیت طبیعی، مرزها و وضعیت اقلیمی مهمترین عواملی هستند که باید در ارزیابی قدرت کشورها مورد توجه قرار گیرند. سرزمین وسیع ، ضمن آنکه می تواند نیروی انسانی بسیاری را در خود جای دهد، در دوران جنگ امکان عقب نشینی نیروهای نظامی را فراهم کرده، موقعیت تسخیر ناپذیری به آن می دهد. شکل جغرافیایی سرزمین نیز باید در ارزیابی قدرت ملی مورد توجه قرار گیرد. چنانچه شکل جغرافیایی یک کشور صورت هندسی منظم داشته باشد، مثلا به شکل دایره یا مربع، آن کشور از لحاظ تدافعی از موقعیت مناسبی برخوردار خواهد بود، زیرا وجود مرکز مشخص ، تسهیلات قابل ملاحظه ای را از لحاظ ارتباطات فراهم می آورد. عامل دیگری که باید در چارچوب جغرافیا مورد توجه قرار گیرد، وضع طبیعی قلمرو کشور است. کوهستانی بودن یک سرزمین گرچه ممکن است یک سلسه مسائل ارتباطی در پی داشته باشد، اما از نظر دفاعی می تواند سودمند باشد. گاه حالت فرورفتگی سرزمین ، تسهیلات یا مشکلات دفاعی برای آن به وجود آورد. مرزهای طبیعی نیز باید در ارزیابی قدرت ملی مورد توجه قرار گیرند. مرزهای مناسب مرزهایی هستند که دفاع از آن ها به سهولت میسر باشد و از این نظر بهترین نوع مرزهای طبیعی ، دریاها و کوه­ها هستند . در پاره ای از مواقع رودخانه ها به صورت مرزهای مناسب طبیعی هستند، ولی از آنجا که اغلب رودخانه ها راه های مهم تجاری به شمار می روند، اهمیت آن ها به اندازه کوه ها و دریاها نیست. روابط یک دولت با سایر واحدهای سیاسی نیز از دیدگاه عوامل جغرافیایی سیاسی حائز اهمیت است. وجود همسایگان ضعیف موجب می شود تا منطقه حایلی برای جلوگیری از تهاجم خارجی به وجود آید . قدرت ملی یک دولت ممکن است به سبب موقعیت  جغرافیایی آن صرف نظر از هرگونه کنترل سیاسی سرزمین های همسایه افزایش یابد. لازم به توضیح است ، گرچه برخی از ژئوپلیتیسین ها به نوعی دترمینیسم جغرافیایی اعتقاد دارند. ورود موشک های قاره پیما ، ماهواره ها و سلاح های بازدارنده هسته ای به عرصه سیاست بین الملل معادلات گذشته را در مورد جغرافیای سیاسی به طور اساسی دگرگون ساخته است. مساحت و شکل مرزهای جغرافیایی ، مفاهیم سابق خود را از دست داده­اند، تا آنجا که دیگر نمی­توان مانند گذشته موقعیت جغرافیایی را ثابت فرض کرد و مجموعه این تحولات ، دگرگونی های عمده ­ای در شیوه ارزیابی قدرت ملی پدید آورده است. بالاخره عنصر دیگری که در چارچوب جغرافیا در افزایش یا کاهش قدرت ملی باید مورد توجه قرار گیرد، وضعیت اقلیمی واحدهای سیاسی است. برخی از محققان رابطه مستقیمی میان ابداعات، خلاقیت ها و وضعیت اقلیمی در سرزمین های گوناگون قائلند و مناطق سردسیر را انرژی زاتر از نواحی گرم می دانند، اما باید توجه داشت که پیشرفت های فناوری امکان دارد شرایطی به وجود آورد که بتوان تغییرات جوی و تغییرات اقلیمی را تحت کنترل درآورد. به طور کلی عامل جغرافیا به گونه­ای خود را بر نظام های سیاسی تحمیل می کند و در اغلب موارد، داده های سیاست خارجی دولت­ را تحت تآثیر قرار می دهند.

 

5- عوامل نظامی:

در چهارچوب قدرت نظامی باید سلاح ها و تجهیزات جنگی ، کم و کیف افراد نظامی ، رهبری ، بودجه نظامی ، پایگاه ها، فنون نظامی ، تحرک نیروها و امکانات تدارکاتی و لجستیکی مورد توجه قرار گیرند. آنچه مسلم است ، عامل نظامی را نباید به صورت یک متغیر مستقل مورد بررسی قرار داد، زیرا قدرت نظامی خود تحت تأثیر عوامل جهان بینی ، اقتصادی، روانی ، ژئوپلوتیکی  و غیره قرار می گیرد.کیفیت و کمیت سلاح های استراتژیک مدرن که پس از پایان جنگ جهانی دوم وارد عرصه سیاست بین المللی گردید ، چارچوب کلی و خطوط اصلی بلوک بندی­ها را بر اساس نظام دو قطبی تعیین کرد. به رغم آنکه توسعه  زرادخانه ها اتمی امکان بهره گیری از سلاح های هسته ای را کاهش داد، این عامل نتوانست از شدت تشنجات بین المللی بکاهد. تا قبل از روی کار آمدن سیستم های پیشرفته موشکی ، زیر دریایی­ها ، وسایل حمل سلاح­ها استراتژیک، توانایی برای وارد  کردن ضربه دوم مسأله ای مهم بود. بدین معنا که دولت ضربه زننده برای آن که طرف مقابل را به طور کامل منهدم کند، احتیاج به وارد کردن دو ضربه هسته ای داشت. به دنبال ورود موشک های قاره پیما مستقر در زمین و دریا و بمب افکن های سنگین دور پرواز ، سیستم های بالستیک و ضد بالستیک ، موشک های پلاریزه و ... به عرصه سیاست بین الملل ، مسأله توانایی برای زدن ضربه دوم منتفی شد، چرا که دولت ضربه زننده با یک ضربه قادر به انهدام سیلوهای موشکی طرف مقابل بوده به رغم دگرگونی های وسیع در صنایع و فناوری نظامی ، هنوز سلاح های تاکتیکی و نیروهای کلاسیک اهمیت خود را حفظ کرده اند و چه بسا کاربرد این گونه سلاح ها بیشتر شده باشد، زیرا در منازعات منطقه­­ای و محلی میان قدرت های متوسط و کوچک، دولت ها تنها از این نوع سلاح ها استفاده می کنند.

 

6- عوامل اقتصادی:

توانایی و قدرت یک دولت برای شرکت در یک جنگ طولانی به میزان قابل توجهی به امکانات اقتصادی آن بستگی دارد. ظرفیت نظام سیاسی برای تجهیز و تحرک جهت بهره برداری صحیح از منابع موجود در معیارهای عمده قدرت ملی به شمار می رود. در این روند باید متغیرهایی چون تولید ناخالص ملی ، درآمد سرانه، کم و کیفیت تولیدات صنعتی و کشاورزی دسترسی به منابع به طور اعم، درجه وابستگی یا عدم وابستگی یک دولت به منابع مالی و اقتصادی دیگر واحدهای  سیاسی را در نظر گرفت . هر اندازه دولت از منابع و امکانات بیشتری برخوردار باشد آسیب پذیری آن در دوران صلح یا جنگ کمتر است. یکی از مسائلی که در ارزیابی قدرت ملی باید مورد توجه قرار گیرد، وجود نوعی تعادل و توازن میان عناصر تشکیل دهنده است، زیرا سرمایه گذاری و تاکید بیش از اندازه روی یک بخش می تواند به آثار سویی در دیگر بخش ها منجر شود در بلند مدت آثار سویی بر قدرت ملتی بر جای می نهد.

 

جمع بندی ویژگی های قدرت:

1.    قدرت و هدف های ملی :

قدرت توانایی حصول به هدف است. اگر اهداف ملی را بر حسب اولویت طبقه بندی کنیم ، مسلماً حصول به اهداف استراتژیک و حیاتی ، قدرت بیشتری را می طلبد.

2.    حوزه اطلاق قدرت:

یک واحد سیاسی نمی تواند به یک نسبت دیگر دولت ها را تحت تأثیر قدرت خویش قرار دهد. حوزه اطلاق قدرت نسبت به قابلیت ها و توانایی های یک دولت در نوسان است.

3.    دینامیزم(پویایی)قدرت:

 دسترسی به منابع جدید قدرت از جمله فناوری ، تجهیز مردم یک سرزمین توسط ایدئولوژی یکپارچه کننده ، ظهور رهبران جدید و غیره ، می تواند در افزایش قدرت ملی واحدهای سیاسی موثر افتد.

4.    امکانات بالقوه و بالفعل:

هنگامی انرژی می تواند منشاء قدرت شود که لوازم و امکانات تبدیل انرژی به قدرت موجود باشد. بنابراین حذف انرژی به عنوان منبع قدرت (قدرت بالقوه) تحقق آن را به عنوان عامل ایجاد تغییر(قدرت بالفعل) تضمین نمی کند. بر همین اساس به رغم آن که پاره­ای از دولت ها از امکانات بالقوه خاص برخوردارند، به سبب مدیریت ضعیف سیاسی ممکن است نتوانند این امکانات را تحت شرایط و مقتضیات گوناگون بکار گیرند و منافع و خواست های خود را تأمین کنند.

5.     ابزارهای به کار گیری قدرت:

بهره گیری از تکنیک های فرهنگی قدرت به مراتب بیش از استفاده از نیروی نظامی کارایی دارد.

6.    قدرت در چهارچوب اتحادها و ائتلاف ها:

تجزیه و تحلیل قدرت ، صرفاً در چهارچوب یک واحد سیاسی منحصر صورت نمی گیرد، بلکه باید حاصل جمع قدرت و توانایی آن ها از لحاظ تحت تأثیر قرار دادن سایر دولت هایی که خارج از اتحادهای مزبور قرار دارند مورد ارزیابی قرار داد.

7.    اندازه گیری قدرت:

به رغم امکان تجزیه تحلیل عوامل کمی قدرت مانند تولید ناخالص ملی ، تعداد نیروهای نظامی در قالب اعداد و ارقام ، عناصر کیفی قدرت چون رهبری ، ایدئولوژی ومشروعیت سیاسی بسادگی قابل سنجش و ارزیابی نیستند.

8.    نسبی بودن قدرت:

 ممکن است قدرت و توانایی یک واحد سیاسی نسبت به یک دولت زیاد تلقی شود در حالی که توانایی همان واحد سیاسی در قبال دولت های دیگر کمتر باشد. بنابراین ، اگر کشور ((الف)) به دلایلی قادر باشد بر کشور (( ب))  اعمال قدرت کند ، این بدان معنا نیست که بتواند بر سایر واحدهای سیاسی نیز به همین نسبت اعمال قدرت کند.

9.    تجزیه ناپذیر بودن عناصر تشکیل دهنده قدرت.

روابط و نسبت های میان عناصر قدرت(مادی و غیر مادی) همواره به یک شکل باقی نمی ماند.

10.توزیع نابرابر قدرت:

توزیع قدرت در نظام بین الملل نابرابر است و دولت ها می کوشند سهم بیشتری از قدرت را به خود تخصیص دهند.

 

نتیجه گیری:

با توجه به موارد بیان شده در این مقاله نتایج زیر حاصل می شود:

1.    مدیریت هندسه قدرت، حاصل جمع بندی علوم مرتبط با اقتصاد، سیاست و روابط بین الملل، جغرافیای نظامی، ژئوپلتیک و ژئو استراتژی در راستای نیل به اهداف، اقتدار و حصول امنیت است. فرآیند امنیت نتیجه محیطی است که درآن محیط، کنش ها و واکنش ها موجب ازدیاد فرصت ها و کاهش تهدیدات باشد. مهم ترین وظیفه مدیران مدیریت هندسه قدرت حفظ و صیانت از این امنیت و در واقع پاسداری از منافع ملی است. بنابراین مدیریت هندسه قدرت مدیریتی همه جانبه، پرعرصه و پرمخاطره است.

2.    حصول نتیجه مدیریت هندسه قدرت، زمان بر است. بنا براین مستلزم پیش بینی دقیق، پیش گیری و آینده پژوهی است. عملیاتی نمودن این تفکر موجب آسایش، رفاه و تضمین آرامش نسل های بعدی است. مدیریت هندسه قدرت، آینده را شکل دهی، ملت و حکومتی همراه با اقتصاد، امنیت، سیاست و شخصیت بین المللی قدرتمند می سازد.

3.    نتیجه به کارگیری اصول مدیریت هندسه قدرت، حفظ منافع ملی، تقلیل منازعات،  تهدیدات و جنگ است. در واقع مدیریت هندسه قدرت در کاستی منازعات تاثیری عمیق دارد و در نهایت اینکه اجرایی نمودن این رشته با انجام سیاست های نرم موجب اعمال نفوذ شده و ملت متحمل هزینه های گزاف مادی و غیرمادی سیاست های سخت و جنگ نمی گردد.

4.    مدیران هندسه قدرت باید به شکلی عمل کنند که با ظرافتی خاص فرآیندهای جنگ ساز را مهار نموده و از سویی دیگر با ارائه برنامه هایی کلان در بعد سیاست، اقتصاد، آموزش وغیره موجب برتری توان و آمادگی رزمی کشور شوند.

5.    لازم است فرآیندی جهت ارزیابی و ارزشیابی تحقق اهداف مدیریت هندسه قدرت طراحی گردد و این مستلزم پایش دقیق اهداف و سیاست های اجرایی این مدیریت و رصد سیاست های علنی و مخفی کشورهای حریف است.

6.    با توجه به اینکه منافع ملی به دو بخش عمده منافع ملی مستمر و منافع ملی غیر مستمر تقسیم می شوند سیاستمداران و مدیران هندسه قدرت در هر لحظه باید سیاست های هندسه قدرت را به شکلی پی گیری، نظارت و صیانت کنند که در مواقع  تغییر در منافع ملی، سیاست هندسه قدرت جوابگو باشد.

7.    مدیران مدیریت هندسه قدرت باید بتوانند در سایه ائتلاف ها، نظارت بر رفتارها و دیگر ابزار مرتبط، مناسبات جهانی را مهندسی و رفتار سازی نمایند.

8.    جنبه های اقدامی و اجرایی مدیریت هندسه قدرت فراوان است ولی نهایت هدف آن تضمین منافع ملی است.

9.    مدیریت هندسه قدرت منحصر به ملتی خاص نیست و هرملتی درپی به دست آوردن هندسه قدرتی تاثیر گذار، پویا و مقاوم است.

10.10-شرایط محیطی، ایدئولوژی، فرهنگ و نوع رفتار اقوام، قدرت نظامی و غیره در چگونگی سیاست های اجرایی هندسه قدرت موثر می باشد.

 

منابع:

1-Morgenthau ,hans.j"Politics Among Nations":4thed.N.Y : Knopf , 1967

2- Waltz , Kenneth:"Theory of International Relations ":1976

3- Hass , Earnest : " The Balance of power , Concept or propaganda?" World Politics :1953

4- See :Aron .Rayman:" Peace and War " : "A Theory of Intenational Relations" .N.Y:Doubleday 1966

5- Hoffman , Stanley : "The State of War " : Essays on the theoy and practice of international politics : N.Y 1965

6- See Kissinger , Henry. " The  1970 Alastair Buchan mermorial lecture 1976

7- Voslensky, Michael  : "  The correlation of forces : the soviet view  "  papers prepared for peace science society , conferences in Zurich , 1975

8-  davis ,jacquely and m.sweeney strategic paradigms,u.s,the institute for foreign policy ,analysits ,2000 ,p.l

9- klein , g sources of power .how people make decision ,Cambridge ma:mit press 1998

10- gory /colings/modern strategy/oxford/o.u.p.1999

11-  افتخاری، اصغر-  آینده پژوهشی در حوزه امنیت ملی، تهران ،مرکز تحقیقات استراتژیک دفاعی 1383

12-   بوزان، باری   مردم ، دولت ها  و هراس ، تهران ، پژوهشکده مطالعات راهبردی 1378

13-  طباطبایی ، محمدحسین -  تفسیرالمیزان ترجمه محمد باقر موسوی همدانی،تهران بنیاد فکری علمی علامه طباطبایی1363

14-   مورگنا ، هانس جی -  سیاست میان ملت ها ، ترجمه حمیرا شهمیرزاد ،تهران دفتر مطالعات سیاسی و بین الملل 1379

15-  ضیایی،بیگدلی-  محمد ،رضا-  حقوق بین الملل اسلامی، تهران، شرکت سهامی انتشار1369

16-  قانون اساسی  جمهوری اسلامی ایران مصوب1358 و اصلاحات 1368 تدوین جهانگیر منصوری

 

siamak.honarjoei@gmail.com

 

شناسنامه


کدخبر: ۹۵۱۳۰
تاریخ: ۱۳۹۵/۱/۱۸     ساعت: ۱۵ : ۴۴
امتیاز به این خبر:
  • 3
سرویس: اختصاصی       زیرسرویس: نقد و بررسی
انتشار:
ارسال نظر


نام :*
ایمیل:
نظر :*
ارسال
نظرات


فرزادعالي

مقاله سنگين بود

۵
۰
مسعود مرادي

سلام خيلي خوب

۳
۰
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه خبری متعلق به سرزمین ارتباطات میباشد.
  • ۱۳۹۶ شنبه ۳۰ دي
  • ٣ جمادي الاولي ١٤٣٩
  • Jan 20 2018